شناخت ارزش خود و پرسش از آن

هیچ کس به اندازه ارزش‌تان به شما حقوق نمی پردازد. آنها به اندازه آنچه خود فکر میکنند به شما ارزش داده و پرداخت میکنند. باید بدانید که این شما هستید که فکر آنها را کنترل می کنید.
ضروریست که بطور واضح از ارزشهایتان دفاع کرده تا حقوق خوب و مناسبی را بتوانید دریافت کنید.(تعریف از ارزشها + ارتباطات روشن = کسب درآمد با ارزش)
چه کسی هست که بخواهد حقوق خوب بگیرد؟ بله همه، پس این محتوا برای شما مناسب است. این موضوع چه شما تاجر باشید یا کارمند، جویای شغل، مرد یا زن و ... کاربرد جهانی دارد.

دید Casey Brown مشاور ارزشگذار، به عنوان یک کارفرمای زن: زنان نسبت به مردان حقوق کمتری دریافت میکنند. این موضوع هم در محیط کارمندی و هم در محیط کار آفرینی مشهود و تعجب آور است. وی میگوید در شغلش خیلی از خانمها ارزش های خود را مطرح نمیکنند، مخصوصا در شروع کارفرمائیشان. جملاتی چون ، "دوست ندارم که کارم را در بوق و کرنا کنم." "ترجیح میدهم که کارم همه چیز را نشان بده." "دوست ندارم از خودم تمجید بکنم."

شناخت ارزش خود و پرسش از آن,کسب درآمد با ارزش

تجربه یک شرکت مشاور در کمک به افزایش سودهای مشتریانش

"درواقع مالک این شرکت خودم هستم. مشتری بعد از یکسال کار با من، متوجه افزایش سودش شد. می بایست ارزش کارم را مجدد ارزیابی میکردم، چراکه قیمت های پایینی ارائه میدادم. اعترافش به عنوان یک مشاور ارزشگذار سخت است."
کار من کمک به ارزشگذاری شرکتهاست. بااین وجود دوباره قیمت های کارم را با پرسیدن چند سوال ارزیابی کردم. چه چیزهایی نیازهای اساسی مشتریان من هستند؟ چطور آن‌ها را برطرف کنم؟ مهارت منحصر بفرد من چیست که منجر به ارائه خدمت بهتر به مشتریانم میشود؟ چه کاری متفاوتتر از دیگران و خارج از توانایی آنان میتوانم انجام دهم؟ برای مشتریان چه مشکلاتی را میتوانم رفع کنم؟ چه ارزشی را ایجاد میکنم؟ با پاسخ به این پرسشها، ارزش دریافتی مشتریانم از کار با من را تعریف کردم، محاسبه برگشت سرمایه‌شان و ... . نتیجه این شد که قیمتم را دو برابر کنم، من به عنوان کارشناس گرفتار این قضیه شده بودم. ارزش کارم بالا بود و متقاعد برای افزایش قیمتم شدم. اما نگرانی عدم توانایی داشتم. اگر کسی این مبلغ را نپردازد چی؟ واقعا انقدر ارزش دارد؟ ارزش کارم را خودم تعیین میکنم. آیا من ارزشش را دارم؟ من مادر دو دختر کوچک و مطلقه هستم. ترس از عدم موفقیت شرکت و شکست وجود داشت. سوالات و افکاری که ذهنم را مشغول کرده بود.

من به کارم مسلط بوده و برای خیلی از مشتریانم تجویزهایی موفقیت آمیز کردم. بنابراین کارم را بدرستی انجام داده و ارزش خود را پیدا کردم.
خب زمان مقرر رسید و پیشنهادات من با قیمت بالاتر آماده برای ارسال مشتریان و انتقال ارزشهام شد. این قضیه چطور تمام میشود؟ بله درسته، مشتریانم به کار با بنده ادامه داده و به شرکتهای دیگر هم پیشنهاد میکردند و الان من پابرجام. بیان این موضوع با شما  برای نشان دادن طبیعتی و عادی بودن شک و ترس است. ولی اینها تعریف کننده ارزش ما و محدود کننده پتانسیل های ما نیستند.

داستانی دیگر از آموختن "بیان ارزشهای یک زن" و رساندن صدایش به گوش همه

این خانم یک شرکت موفق در طراحی وب سایت تاسیس و چند نفر هم استخدام کرد. تا چند سال بعد همواره میگفت که "من یک شرکت کوچک طراحی وب سایت دارم". و این را به مشریانش منتقل میکرد. به همین طریق و روشهای دیگر، شرکتش‌ و خودش را در چشم مشتریانش کوچک میکرد. و این قابلیتها و توانایی هایش را تحت تاثیر میگذاشت. 

معتقدم شخصیت و ارتباطات این زن بر خلاف من بود. وی برای بیان ارزش هایش خودباوری نداشت. به قولی خدماتش را به هدر میداد. تصمیم گرفت که ارزشهای کاریش را بیان و از آنها دفاع کند و پیغام هایش را تغییر داد.
موردی که با او درمیان گذاشتم: "صدای رسای مختص خودت را داشته باش، نه کپی از دیگران بدلیل موفقیتشان یا برتری نسبت به تو. این تفکر را دور بریز. برای افزایش ارزش خدماتت تمرکز کن، چه چیزی را در کارت بیشتر از همه دوست داری؟ چه چیزی تو را در مورد کارت به هیجان می‌آورد؟ با برقراری ارتباط با این موارد، مسائل و فرایند برایت خیلی راحت تر خواهد شد".

شناخت ارزش خود و پرسش از آن,کسب درآمد با ارزش

با استقبال از این ایده و پیدا کردن صدایش، پیغامش را تغییر داد. با پیدا کردن قدرت پیامش، گفتن شرکت کوچک طراحی وب را متوقف کرد. در حال حاضر دستمزد دریافتی وی۳ برابر شرکت‌های دیگر شده و شرکتش در حال رشد است. درباره دیدار با یک مشتری دندان گرد و سخت گیر گفت: ملاقاتی برای بررسی پیشرفت در بهینه سازی برای موتورهای جستجو بود. مدتها پیش این ملاقات براش خیلی سخت بوده، اما طرز فکرش متفاوت بود. بنابراین با اطلاعات آماده پیش مشتری‌ رفت. با بیان آمار، ارقام و اطلاعات به مشتریش و رسم نمودارها، خیلی واضح و مستقیم گزارش کارهای انجام شده را به مشتری نشان داد. بنابراین مشتری با رضایت قبول کرد. این خانم در توصیف ملاقات خود اینطور بیان کرد: "نترسیدم و دستپاچه نشدم احساس کوچکی هم نکردم، برخلاف آنچه که قبلاً احساس می‌کردم. در عوض با احساس اعتماد بنفس میدونستم چه کار میکنم."
ارزشمند بودن خیلی مهم است. شناخت ارزش ها و بیان آنها علاوه بر رشد اقتصادی، شامل اعتماد بنفس و عزت نفس می گردد. در واقع این موضوع به درک قابلیتها و توانایی های ما کمک میکند.
تصور کنید با استفاده از این موارد زندگی چطور بود؟ بیشتر از این میتوانستیم کار کنیم، بیشتر از این میتوانستیم برگشت سرمایه داشته باشیم و ... . این شما هستید که فکرتان را کنترل میکنید.

Image: 
شناخت ارزش خود و پرسش از آن, کسب درآمد با ارزش
میزبان صدای گرم شما هستیم... برای مشاوره در زمینه‌های طراحی و بهینه سازی با ما تماس بگیرید
۰۲۱-۶۵۲۳۵۸۸۶